وب سايت شخصي مهدي كاظمي

PDF چاپ نامه الکترونیک

 

به نام خدا

معمّاي عقل و احساس

در همين ابتدا بگويم كه قصدم چيست. قصد دارم در اين چند يا چندين سطر پاسخ قانع‌كننده‌اي براي يك سؤال دشوار بيابم. سؤالي كه مدّت‌ها بود مرا به خود مشغول كرده بود. از ديگران كه پرسيدم، فهميدم ديگران را هم مدّت‌هاست به خود مشغول كرده است. در يافتن پاسخ اين سؤال درمانده بودم. گويي ديگران هم در پاسخ به اين سؤال درمانده بودند. سؤال چه بود؟ "آيا نياز است كنترل احساس را به دست عقل بسپاريم؟ چقدر؟" يكسان شدن فهم من و شما از اين سؤال، به كمي توضيح نياز دارد.

من مثل برخي ديگر، تا هفت-هشت سال پيش، كم‌تر به اين فكر بودم كه چرا احساساتم به اين اندازه جوشان و جهنده‌اند؟ زمان‌هايي اتّفاق مي‌افتاد كه عصباني مي‌شدم، برافروخته مي‌شدم، غمگين مي‌شدم يا شرمنده مي‌شدم و در پي آن رفتارهايي بعضاً عقل‌ناپسند از من سر مي‌زد. مثلاً ممكن بود بر سر ديگري فرياد بزنم. گوشه‌اي بنشينم و ساعت‌ها موسيقي گوش كنم. يا خودم را چنان سرزنش كنم كه از كارهايي مهم بازبمانم. در سفري با دوستي آشنا شدم كه كتاب "تحليل رفتار متقابل انسان" را به من معرّفي كرد. همة آن كتاب درصدد بود تا به انسان ياد بدهد چگونه افسار احساس را به دست عقل خود بدهد. پيش از اين نيز از ديگران در منزلت سوارشدن عقل بر احساس شنيده بودم. به اين ترتيب همة همّ و غمّ من شد كنترل احساس به دست عقل. نتيجه‌هاي خوبي هم گرفتم (هر چند از وضعيّت آرماني به غايت دورم). رفتار من بسيار تغيير كرد.

چندي گذشت و با افرادي روبرو شدم كه بر احساس خود كاملاً سوار بودند. افرادي كه بي فرمان عقل نمي‌خنديدند. و بي فرمان عقل نمي‌گريستند. و بي فرمان عقل داد نمي‌زدند. اين‌ها حالت ايده‌آل فلسفه‌اي بودند كه به من توصيه مي‌شد و با تمام توان به دنبال آن بودم. اين نوع نگرش امّا خروجي دلچسبي نداشت. با اين افراد كه صحبت مي‌كردم، احساس نزديكي نمي‌كردم. آن‌ها را كه نقد مي‌كردم، شنيده‌شدن نقدهايم را حس نمي‌كردم. با آن‌ها درد دل كه مي‌كردم، صداي شكستن دلي را نمي‌شنيدم. درد دل آن‌ها هم به قدري مصنوعي مي‌نمود كه گويي از عمق حنجره برمي‌آمد! دلي در كار نبود. احساس مي‌كردم كه عقلشان فرمان مي‌دهد و بقية وجودشان نقش بازي مي‌كند. از مهرباني‌شان لذّت نمي‌بردم. نمي‌توانستم به آن‌ها محبّت كنم! اصلاً قرابتي بين ما نبود. يقين مي‌دانستم كه نمي‌خواهم شبيه آن‌ها باشم.

بالاخره احساس را به دست عقل بسپارم؟ پس انسانيّت چه؟ اگر نسپارم رفتارهاي نامعقول، ناگزير رخ خواهد داد. چگونه ممكن است همة شواهد را دقيقاً بررسي نكرده عصباني بشوم و به رفتارم مطمئن باشم؟ اگر با رفتاري دلي را ناروا بشكنم، خدا گريبان مرا نخواهد گرفت؟ بايد بر همة رفتارهايم سوار باشم. همه بايد آگاهانه و با فرمان عقل سربزند تا گرفتار نشوم. امّا در اين صورت آدم آهني خواهم شد. انتظارات بسياري را برآورده نخواهم كرد و نيازهاي بسياري را پاسخ نخواهم داد. چاره چيست؟

پاسخ اوّليه و گوارايي براي اين پرسش چندساله يافته‌ام. ايدة اصلي اين پاسخ را از مقاله‌ پرارجاعي با عنوان "فرهنگ و خود" نوشتة برادرانم ماركوس و كيتاياما گرفتم (گفتم "برادرانم" چون از شرق برخواسته‌اند). ماركوس و كيتاياما به حقّ مدّعي‌اند كه روان‌شناسي موجود، روان‌شناسيِ غرب است و در نتيجه روان‌شناسي غربي‌هاست. آن‌ها بر اين نظر هستند كه روان انسان‌هاي غرب‌نشين با شرق‌نشينان در پاره‌اي از موارد متفاوت‌اند، چه در مكانيزم‌ها و چه در شدّت و ضعف علّت و معلول‌ها. در اين بين تمركز اصلي آن‌ها در آن مقاله بر تعريف "خود" در مغرب‌زمين و مشرق‌زمين است. "خود" غربي‌ها به مرزهاي جسماني آن‌ها محدود مي‌شود. از غربي كه بپرسيد خودت را معرّفي كن، به داشته‌ها، افكار و موفّقيت‌هاي امروز و گذشته‌اش مي‌پردازد. امّا "خود" شرقي فراتر از مرزهاي جسماني به روابطش با ديگران گره خورده است. اگر از شرقي بپرسيد، خودش را با ويژگي‌هايش و با روابطش معرّفي خواهد كرد: من پسر فلاني هستم، داماد فلاني هستم، با فلاني كاركرده‌ام و فلاني دوست صميمي من است. (البته به ويژگي هايش هم متوسل خواهد شد. ولي ويژگي هاي فرديش را براي معرفي خود كافي نمي داند.)

پاسخ سؤال نيز در همين نكته است. آنان‌كه به كرّات توصيه مي‌كنند كه افسار احساس را تا جاي ممكن به دست بگيريد، غربي‌اند! نمي‌گويم كه به كل غلط مي‌گويند. چون من شرقي و انسان غربي در بسياري از مكانيزم‌هاي رواني شبيه به هم هستيم. امّا نبايد از تفاوت‌ها غافل شويم. من كه در شرق زندگي مي‌كنم، خودم را با ديگران تعريف مي‌كنم. بنابراين تا جايي كنترل احساس براي من قابل توصيه است كه آن‌هايي كه در تعريفِ "خود" من اهميّت دارند، از آن لطمه نبينند. از طرف ديگر رها كردن احساس هم به اين دليل كه به "خود" منِ شرقي (يعني خودم و اطرافيانم) لطمه مي‌زند، صحيح نيست. نكته عجيب و بحث برانگيز ديگري هم دارم. من اگر "خودم" را در رابطه با ديگران مي بينم (البته ديگران خاص)، در قبال همة خود شرقي ام به اندازه خود غربي ام مسئولم. بگذاريد در بند بعد كمي توضيح بدهم.

انسان غربي غايت رشد را در سپردن كامل احساس و ساير ويژگي هاي رواني اش به دست عقل مي بيند. چرا كه وقتي مرزهاي وجودي خود را با ديگران در ارتباط نبينيد، نيازي به احساس خارج از فرمان عقل نيست. همه اين مسئله ولي براي انسان شرقي قابل هضم نيست. چرا كه مي بيند تسليم كردن احساس به عقل، به روابطش ضربه خواهد زد. توجه به اين نكته اهميت دارد كه انسان شرقي رهاكردن احساس را ارج نمي نهد، بلكه كنترل احساس تا جايي كه "خود" بزرگترش آسيب نبيند شايسته مي داند.

انسان چه غربي و چه شرقي بيش از هر چيز در قبال خودش و آينده خودش مسئول است. درست است كه در قبال ديگران هم مسئوليت دارد ولي  درجه و اهميت اين دو مسئوليت با هم تفاوت زيادي دارند. در خصوص انسان شرقي و غربي اين مسئله هم متفاوت است. انسان غربي خودش خيلي كمرنگ با ديگران در ارتباط است و بنابراين مسئوليت اصلي اش را در حدّ خودِ محدود به روح و جسم شخصي اش خواهد ديد. امّا انسان شرقي، خودش را در ارتباط با ديگران تعريف مي كند و بنابراين مسئوليت بزرگي كه در قبال خودش دارد را در قبال آنان كه در تعريف خودش به آن ها نيازمند است هم حس خواهد كرد. از اين جهت فرد شرقي به روشني احساس مي كند كه همان قدر كه در قبال خودش مسئول است در قبال همسرش، والدينش، فرزندانش و دوستان نزديكش مسئول است. در نتيجه انسان غربي كنترل كامل احساساتش را به خاطر خودش لازم مي داند ولي انسان شرقي انسان ماندن براي نزديكانش را هم تراز سوار كامل بر احساس بودن مي داند و با اين معمّا روبرو مي شود.

نكته نهايي اين كه هدف از اين صحبت اين نبود كه انسان غربي متهم شود يا انسان شرقي تحسين. اين تفاوتي است كه فرهنگ هاي شرق و غرب يا حتي تفاوت هاي زيستي اين دو با هم ايجاد كرده اند و دليلي بر برتري يكي بر ديگري نيست. ضمن اين كه هر كدام از اين برخوردها در همان زمينه (context) معنادار است. اگر انسان از شرق در غرب به دنبال رفتار شرق‌گونه باشد، در ارتباط با ديگران دچار مشكل خواهد شد. كما اين كه انسان غربي نمي تواند زندگي غربي اش را در اين سمت از زمين پي بگيرد.

بهار 89.

نظر
افزودن جدید جستجو
رضا   |87.118.125.xxx |2010-06-04 18:52:45
جالب بود برادر
اما چند سوال : 1- ایا با سپردن احساس به عقل انسانیت از بین خواهد رفت؟ من به این قضیه به دید تردید
می نگرم زیرا تصمیماتی که بعضااشخاص می گیرند که بر اساس احساس می باشد نه واقعیت عقلی نتیجه ای بسیار دردناک
انسانی خواهد داشت
2- منظور از کنترل احساس توسط عقل باید مشخص شود که حیطه ی احساس کجاست؟
3- منظور از ارتباط من با
غیر من موجود در محیط من چیست؟ نمی توانم بپذیرم که انسان غربی بر اثر سپردن احساس به عقل، به انسانی منجمد تبدیل
شده
4- به نظر شما دلیل این تفاوت نگرش راجع به من در شرق و غرب چیست؟
مهدي   |213.207.232.xxx |2010-06-05 04:41:39
رضا سؤالات موجهند. لكن بعيد مي دونم نشه بهشون پاسخ داد. مشكل از متن منه كه بعضي از اين سوالات مطرح شدن.
الان كه
دو بند آخر رو مي خونم (چون ديروقت نوشته بودمش)، مي بينم كه همچين درب و داغونه. الان اصلاحشون مي كنم. اميدوارم كه
پاسخ اين سوالاتت هم توش باشه.
مهدی   |94.182.138.xxx |2010-06-05 21:08:43
سلام مهدی جان
نوشته خوبی بود ممنون
چند تا نکته خواستم اشاره کنم.
بحث ارتباط بین عقل و احساس از موضوعات جالب
روانشناسی شناختی و اجتماعی است. تئوری های زیادی در این زمینه وجود دارد. من به سه تا از آنها اشاره می کنم:
1. از
دیدگاه روانشناسی عصب شناختی (neuropsychology) همه چیز به فرآیندهای داخلی مغز بر می گردد. از منظر این رویکرد ، پردازش
مربوط به احساس و پردازش مربوط به عملیات منطقی در دو بخش مختلف از مغز انجام می شود و ادعا می شود که این دو پردازش
کاملا مستقل از یکدیگر است و اگر چه تعاملاتی بین این دو بخش از مغز وجود دارد ولی ادعای اینکه احساس تحت تسلط عقل
باشد و یا بر عکس کاملا مردود است.
2. از منظر appraisal theory مقدمه هر احساس یک پردازش شناختی است. به عبارت دیگر بدون
پردازش منطقی هیچ گونه احساسی پدید نمی آید. و همواره احساسات تحت تسلط عقل خواهد بود. اما نکته مهم نحوه پردازش
شناختی است. ممکن است پردازش ها به صورت هیورستیک باشد و لذا لزوما تجزیه و تحلیل منطقی دقیقی صورت نمی گیرد و حتی
ممکن است از طریق تاخوادآگاه به صورت اتوماتیک پردازش صورت گیرد. به عبارت دیگر فارغ از اراده انسان همواره تجزیه
تحلیل منطقی پیش از پردازش احساسی صورت خواهد گرفت.
3. دیدگاه سوم از طرف کانمان و تورسکی ارائه شده است. از منظر
اینها دو نوع تجزیه و تحلیل وجود دارد که آنها را سیستم 1 و سیستم 2 نامگذاری کرده اند. هواره سیستم 1 activate می شود اما
سیستم 2 لزوما activate نمی شود. در سیستم 1 پردازش به صورت هیورستیک است و در سیستم 2 پردازش به صورت آنالیتیک است. از
منظر کانمان احساس نوعی پردازش هیورستیک (سیستم 1) است و به عنوان مثال گزینه ای که باعث ایجاد احساس مثبت می شود به
صورت هیورستیک انتخاب می گردد. اما در سیستم 2 پردازش های منطقی صورت می گیرد. نکته مهم اینکه از منظر آنها پردازش
های احساسی به صورت غیر ارادی است و لذا اینکه بگوئیم از activate شدن احساس جلوگیری کنم فرضی غیرعملی است. با این حال
برخی از ویژگی های فردی و یا ویژگی های موقعیتی می تواند روی activate شدن سیستم 2 اثر بگذارد و در نتیجه پردازش احساسی
توسط عقل اصلاح می گردد.
نتیجه گیری:
1. اینطور نیست که در غرب دیدگاه واحدی در مورد تعامل عقل و احساس وجود داشته
باشد.
2. اینکه انسان احساس را سرکوب کند و یا باعث فعال شدن بیشتر آن شود به نظر می رسد به انتخاب انسان بستگی ندارد
و ویژگی های فردی (شخصیتی) و یا موقعیتی است که تعیین کننده می باشد و به نظر می رسد که شرقی و غربی بودن تنها یک جزء
کوچک از این فرآیند پیچیده است.
(بقیه مطلب را بذارم برای بحث حضوری )
مهدي  - تدقيق اصطلاحات   |94.182.57.xxx |2010-06-06 07:37:58
ممنون مهدي. نكات خيلي مهمي گفته بودي. ولي با توجه به نظريه هايي كه مطرح كردي، به نظرم مي رسه كه من بحثم را بد
مطرح كرده ام. آن چه كه من مدّ نظرم بود، تبديل شدن احساس به رفتار با واسطة عقل است. ممكن است بنابر آن نظريه هايي
كه اشاره كرده اي نتوان كنترل احساس به دست پردازش هاي منطقي را توجيه كرد ولي مي توان تبديل شدن احساس به رفتار را
كنترل كرد. مثلا ممكن است كه من عصباني بشوم ولي در ظاهرم بروز نكند يا به رفتار داد زدن منجر نشود. منظور من از
مباحث بالا همچنين چيزي بود.
هر چند در كل خيلي با نظريه هايي كه گفتي راحت نيستم. چون واقعاً من نسبت به چند سال پيش
از زمين تا آسمان تغيير كرده ام. چيزهايي كه آن زمان من را عصباني مي كرد يا من را ناراحت مي كرد الان هيچ اثري روي
من ندارد.
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
UBBCode:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
لطفا کد آنتی اسپم نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.

کامپوننت نظرات بر مطالب، جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا - http://www.joomla.ir"

 
شما اين جا هستيد:   صفحه اصلي شخصي مقاله هاي عمومي معمّاي عقل و احساس