وب سايت شخصي مهدي كاظمي

PDF چاپ نامه الکترونیک

به نام خدا

روانكاوي

مهدي كاظمي، پاييز 85.

چكيده

رفتارشناسي‌ِ انسان، از جمله‌ي بحث‌برانگيزترين مباحثِ انسانيِ مطرح در علوم‌ِ انساني است كه پيش‌زمينه‌ي بسياري از بحث‌هاي علوم‌ِ ديگرِ انساني محسوب مي‌شود. در اين زمينه به جهتِ اهميتِ فوق‌العاده، نظرياتِ متعددي، چه در مغرب‌زمين و چه در مشرق‌زمين، از سويِ دانشمندان و علما مطرح شده است. در اين ميان، علماي اسلام نيز نظرياتِ مختلفي مطرح نموده‌اند.

از ميانِ اين نظريات، اين مقاله به بررسيِ نظريه‌ي روانكاويِ يونگ از غرب و معرفت‌ِ نفس از علماي اسلامي، مي‌پردازد.

نظريه‌ي يونگ، عمده‌ي بررسيِ خود را بر تقسيم‌بنديِ روحِ انسان به ضميرِ خودآگاه و ناخودآگاه، اختصاص مي‌دهد و با استفاده از اين دو مفهوم، در جهتِ شرحِ فعاليت‌هاي انساني گام‌برمي‌دارد. ولي نظريه‌ي معرفتِ نفس، عمده‌ي تمركز خود را بر سه قوه‌ي اصليِ نفس، قرار داده و بيشتر به جنبه‌ي عملياتي، براي رسيدن به هدفِ مطرح شده را، موردِ بررسي‌قرار‌مي‌دهد.

مقدمه

آبراهام مازلو[1]، از پيش‌كسوتانِ روان‌شناسيِ انسان‌گرايانه، طبقه‌بنديِ نيازهايِ بشري را مطابقِ شكلِ 1، انجام داده است.

بنابر نظرِ مازلو، نيازهاي انسان از سلسله‌مراتبي در انگيزه‌هايِ رسيدگي برخوردارند. و تا‌زماني‌كه حداقل‌هايِ سطحِ پايين‌تري از نياز برطرف نشده است، انسان انگيزه‌اي براي برطرف‌كردنِ سطحِ بالاترِ نياز خود را نخواهد داشت. بدين‌ترتيب، بنابر نظر مازلو، رفتارِ انسان، پاسخي است به برآورده‌كردنِ اين نيازها. و رفتارهاي متفاوت انسان‌ها، به خاطرِ تفاوتِ سطحِ نيازها، بروز‌مي‌كند. ]1[

علاوه بر نظرِ مازلو، نظرياتِ زيادِ ديگري در زمينه‌ي انگيزه‌هاي رفتاريِ انسان‌ها در روانشناسيِ غرب و شرق (اسلامي) مشاهده‌مي‌شود. دو نظريه‌ي عمده‌ي حاكم در نظريات غرب، "روان‌درماني" و "يادگيري اجتماعي" است. ]1[ از اين ميان، آن‌چه در اين مقاله به آن پرداخته خواهد شد، نظريه‌ي "روانكاوي" از روانشناسيِ غرب و "معرفتِ نفس" از روانشناسيِ اسلامي خواهد بود. نكته‌ي مهم و حائز‌ِاهميت اين‌است‌كه اين نظريات و البته نظرياتِ ديگري كه در حوزه‌ي رفتارشناسيِ انسان‌ها صاحب‌نظرند، علاوه بر‌اين‌كه درصددِ يافتنِ الگوهايِ رفتاريِ انسان برمي‌آيند، "بايدها و نبايدها"ي رفتاري نيز پيشنهاد مي‌دهند كه معمولا در نظريه‌هاي آن‌ها نهفته است. تفكيك اين‌دو در اين نظريات، به عهده‌ي خواننده است تا از قضاوت‌هاي اشتباه برحذر بماند.

نظريه‌ي روانكاوي

دو نظريه‌ي عمده‌ي روانكاوي توسط زيگموند فرويد[2]، بنيانگذار علم نوين روانشناسي و كارل گوستاو يونگ[3]، از شاگردان فرويد، بيان شده است. در اين مقاله فقط نظريه‌ي يونگ را بررسي مي‌كنيم. اما در ميان اين‌دو، در روانشناسي كلاسيك، نظريه‌ي روانكاوي فرويد نسبت به يونگ، طرفداران بيشتري دارد كه ان‌شاءالله در فرصت‌هاي بعدي به آن خواهيم پرداخت.

به عقيده‌ي يونگ، روانِ انسان به دو قسمت تقسيم مي‌شود، ضميرِ خودآگاه و ضميرِ ناخودآگاه. ضميرِ خودآگاه آن قسمتي از روح و روان است كه وجودِ آن را "من" درك مي‌كند و تمامِ آگاهي‌هايش را به واسطه‌ي آن مي‌يابد. حال‌آن‌كه ضميرِ ناخودآگاه به طورِ مستقيم در دسترس نيست و براي دسترسي به آن بايد به واسطه‌ي ضميرِ خودآگاه، به روش‌هاي خاص، متوسل شد. خودآگاه، تداوم ندارد. مقطع و منقطع است و بسيار اتفاق مي‌افتد كه در گذرانِ زندگي هيچ نقشي به عهده نداشته و همه را به ناخودآگاه سپرده است! در‌حالي‌كه ناخودآگاه حالتي مداوم و پايدار دارد و هميشه و در‌همه‌حال مشغولِ پي‌گيريِ فعاليت‌‌هايِ خويش است. هنگامِ تولد، عاملِ اوليه‌اي كه شكل مي‌گيرد، ضميرِ ناخودآگاه است و خودآگاهي به تدريج، در خارجِ ناخودآگاه تشكيل مي شود. ]2[

خودآگاه ماهيتا نوعي لايه‌ي سطحي و قشريِ موّاج رويِ اقيانوسِ پنهاورِ ناخودآگاه است. ]3[ خودآگاه، ترد و شكننده و از بنيان لرزان است. كه يك نيروي كوچك كافي است كه به طورِ محسوسي تعادلِ آن را بر‌هم‌زند. در مقابل، اقيانوسِ پرتلاطمِ ناخودآگاه، از چنان قدرتي برخوردار است كه هيچ‌كس از تاثيراتِ ناگهانيِ آن آسوده خاطر نيست. ]4[

خودآگاه، آگاهي‌داشتن، درك و شناختِ دنيايِ بيرون و همچنين شناختِ خود در رابطه با دنياي بيروني را شامل مي‌شود. ديدنِ خويشتن در رابطه با دنياي بيرون، يعني خودشناسي توسطِ خويش در محيطِ خويش. كه اين "خويش"، پيش از هر چيز، كانون خودآگاه، يعني "من" است. وقتي پاي موضوعي مظنونِ به‌اشتراك‌گذاري با "من" در ميان نباشد، وقتي يك پلِ ارتباطي، موضوع را به "من" ارتباط ندهد، اين موضوع ناخودآگاه است. ولي "من" چيست؟ يك عظمتِ بي‌نهايت پيچيده، موجودي عصاره‌مانند و غليظ و توده‌اي از حسُّيات و داده‌ها كه در وهله‌ي اول دركِ وضعيتي است كه جسمِ انسان در فضا اشغال كرده است، بعد، دركِ حالات، تأثّرات و تأمُّلات و خاطرات. ]5[

اگر بخواهيم در نموداري مدلِ روان انسان را، بر مبناي نظرِ يونگ، نشان دهيم، به شكل 2، خواهيم رسيد:

در اين شكل، بخشِ A شاملِ كنش‌هايي است كه خودآگاه براي جهت‌گيري در دنيايِ بيرون از آن‌ها استفاده مي‌كند. حس، وجود شي را در فضا مشاهده مي‌كند. تفكر، قضاوت مي‌كند، مي‌سنجد و تمييز مي‌دهد. مكاشفه، با به اصطلاحِ روانشناسان "حسّياتِ مهم"، وسيله‌اي است براي احساسِ منشأِ اشيا و تحول و شكلِ آينده‌ي آن‌ها. و احساس، ارزشي را كه يك شي براي "من" دارد، تعيين مي‌كند. البته اين كنش‌ها تنها در خودآگاه عمل نمي‌كنند و بر ناخودآگاه هم تحميل مي‌شوند. ]6[

حالتِ آرماني براي يك فرد اين است كه اين چهار كنش، داراي دامنه‌ي فعاليتِ يكساني در عمل باشند. ولي معمولا اين‌گونه نيست. بسيار اتفاق مي‌افتد كه هر يك از ما يكي از اين كنش‌ها را رشد و توسعه داده‌ايم ولي از بقيه غافل مانده‌ايم و همين باعث اختلالات رواني مي‌گردد. ]6[

بخش B، همان "من" است. "من" قدرتي دارد كه قدرتِ خلّاقه و مايه‌ي ترقّياتِ بشري است و "اراده" نام دارد. و با اين اراده است كه مي‌توان هر يك از كنش‌هاي ياد شده در قسمت A را تقويت كرد و با توجه به آن، توسعه داد. ]6[

بخشِ C، بخشِ تاريك "من" است. بخشي كه با ناخودآگاه در ارتباط است و هنوز به طورِ كامل شناخته شده نيست. اين بخش، شاملِ چهار كنش است كه هيچ ارتباطي با محيطِ بيرون ندارند و جهت‌گيريِ درونيِ خودآگاه را منجر مي‌شوند. كنشِ خاطرات، ما را به چيزهايي كه از خودآگاهمان به دليلِ كم‌ظرفيتي‌اش، محو شده و از دايره‌يِ شناختمان خارج شده است، پيوند مي‌دهد. به عبارتِ ديگر، مكتبِ بازسازيِ محتوياتِ ناخودآگاه است. تداعياتِ ذهني، دخالت‌هايِ سريعِ ذهن در عمل‌كردن، فكر‌كردن، احساس‌كردن و ... است كه ناگهان واردِ عمل مي‌شوند. به عنوانِ مثال شناختِ اوليه‌اي كه ما از ديگران در اولين برخورد و در ثانيه‌هايِ اول بدست مي‌آوريم، به‌طورِ‌كامل از اين تداعيات پيروي مي‌كنند. تأثّرات (عواطف)، وقايعي هستند دروني كه انسان صحنه‌ي بازي آن‌هاست و البته همه به آن‌ها، شناختِ حضوري دارند. و در نهايت، جلوه‌هايِ ناگهانيِ ناخودآگاه، محتوياتي از ناخودآگاه هستند كه به‌يك‌باره طغيان مي‌كنند و بر خودآگاه، فرود مي‌آيند. ]6[

اما بخش D، ناخودآگاهِ فرد است كه به دو قسمت ناخودآگاهِ فردي و جمعي تقسيم مي‌شود. ]6[ ناخودآگاهِ فردي، در طولِ زندگيِ انسان شكل مي‌گيرد و دريايِ وسيعي از اطلاعاتي را كه خودآگاه به فراموشي سپرده است و همچنين عقده‌هايِ ناشي از مبارزه‌ي خودآگاه با ناخودآگاهِ جمعي و سائق‌هايِ[4] غريزي را نيز شامل مي‌شود. براي روشن‌تر ساختن، ناخودآگاه فردي و جمعي، به توضيحاتي نياز است.

روانِ انسان در ظاهر دو بخش دارد كه البته نمي‌توان آن‌ها را از يكديگر جدا كرد، يكي بخشِ "هم‌دستِ فرادست" و ديگري "هم‌دستِ فرودست". بخش فرودست با فيزيولوژيِ بدن پيوند داشته و نيازهاي آن را به روان انسانِ منتقل مي‌كند و سائق‌هايِ غريزي را براي روان انسان مشخص مي‌سازد. در‌حالي‌كه بخش فرادستِ روان، خودآگاهِ انسان و بخشي از ناخودآگاه را شامل مي‌شود و توانايي فرمان‌روايي بر بخشِ فرودست را داراست. ]7[ به نظر مي‌رسد بخشِ عمده‌اي از ناخودآگاهِ فردي را هم‌دستِ فرودست در‌بر‌مي‌گيرد.

بخشِ ديگرِ ناخودآگاه، ناخودآگاهِ جمعي است كه انسان‌بودن را مشخص مي‌كند و در ميانِ همه‌ي انسان‌ها مشترك است، ]8[ و به عقيده‌يِ شهيد مطهري، مشابهِ فطرت در اسلام است.]9[ اين بخش از ناخودآگاه را به سختي مي‌توان از غريزه جدا كرد، ولي از آن‌جا كه درگيريِ محتوياتِ آن -"كهن‌الگوها"- با سائق‌هايِ غريزي به روشني در ميان انسان‌ها ديده مي‌شود، قابل‌تفكيك است. از مهمترين ابعاد اين بخشِ از ناخودآگاهِ انسان، مقدس‌بودن يا باطني‌بودنِ آن‌هاست. كهن‌الگوها، شخص را با شور و شوقي بي‌نظير، و نيز با منطقي بي‌امان، به‌سويِ هدفِ خود مي‌كشانند و ذهن را تصرف و تسخير مي‌كنند، حالتي‌كه به‌رغم استيصال‌آميزترين مقاومت‌ها، نه مي‌تواند و نه مي‌خواهد كه از آن رهايي يابد، براي‌آن‌كه اين تجربه از چنان ژرفا و كمالي از معنا برخوردار است كه در‌تصور‌نمي‌گنجد. كهن‌الگو، نمايانگرِ عنصرِ اصيلِ روح است، اما روحي كه نمي‌بايد آن را با هوشِ انسان يكي دانست. چرا كه هوش، "راهبرِ حيات" است. محتوايِ اساسيِ كليه‌يِ اساطير، مذاهب، مكاتب يا "ايسم"ها، از نوع كهن‌الگويي است. ]10[

بنابر نظريه‌ي يونگ، آن‌چه مانع از بروزِ يك رفتار علي‌رغم خواستِ خودآگاه، توسطِ انسان مي‌گردد، دخالت‌هايِ ناخودآگاه است. هنگامي كه موضوعي توسط خودآگاه درحالِ پي‌گيري است و ناخودآگاه نسبت به آن موضوع حسّاس است،‌ ناخودآگاه با استفاده از كنش‌هايِ بخشِ C، واردِ عمل مي‌شود و اگر "من" مانع نگردد، نظرِ خويش را تحميل مي‌كند. ]6[ داستاني كه يونگ در موردِ قتلِ فرزندي توسطِ ناخودآگاهِ مادرش، نقل مي‌كند، بر قدرتِ دخالت‌هايِ ناخودآگاه اشاره مي كند. ]11[

با‌اين‌وجود، به عقيده‌ي يونگ ناخودآگاه، يك غولِ شرير نيست، يك اقدامِ طبيعيِ خنثي است كه در‌واقع خطري ندارد مگر زماني كه رفتارِ خودآگاهِ ما نسبت به آن به طرزِ علاج‌ناپذيري اشتباه باشد. اين فرضيه‌يِ "خودآگاه در انقيادِ ناخودآگاه است" زماني به‌وجود‌مي‌آيد كه سركوبِ غرايز، تعابيرِ نادرست و سرخوردگي‌ها، مانع شده باشند كه ناخودآگاه در زندگي سهمي‌داشته‌باشند. روان مانند جسم، دارايِ تنظيمِ خودكارِ تعادل است و تا‌زماني‌كه افراط و تفريطي در كار نباشد، پاسخ‌هايِ جبران‌كننده نمي‌دهد. ]12[

در‌جاي‌ديگر، يونگ از نيازِ به توجه به ناخودآگاهِ جمعي ياد مي‌كند و بسياري از مشكلاتِ بشر، جنگ‌ها، طغيان‌ها و ...، را ناشي از عدمِ توجه به اين بخش از روانِ انسان قلمداد مي‌كند. وقتي توجهِ انسان به ناخودآگاه جمعيِ درونيِ خود، كمرنگ شود، نيروهايِ جبران‌كننده‌اي، خود را با طغيان‌ها نشان مي‌دهند. درحالي‌كه به وضوح راه‌حلِ اصلاحِ بيرون، پيش از هر چيز، اصلاحِ درون است. ]10[ در اين ديدگاه، غريزه نيز به خوديِ خود، موردِ مذمّت نيست و برايِ حفظِ تعادل، نيازِ به توجه به آن نيز هست. بنابراين در بينِ اين دو ضدّ، روح/غريزه، اين خودآگاه است كه بايد مانند موجودي لغزنده بر روي خط‌كشِ روان كه يك‌سوي آن غريزه است و سوي ديگرش روح (ناخودآگاه جمعي)، عمل كند و در هر شرايطي مكانِ مناسبِ خود را مشخص نمايد. ]10[ در نظر يونگ، در يك جمله، تمليكِ خويشتن، ارزشمندترين ميوه‌ي زندگي شمرده مي‌شود. ]14[

نظريه‌ي معرفت نفس

در اين ديدگاه، كه از سوي علماي اسلام از ديرباز طرح شده است، نفس بخش غيرمادي وجود انسان است. نفس كه روح، جان، عقل و دل نيز شناخته مي‌شود، جوهر مجرده‌اي است از عالم ملكوت، كه انسان را بر ساير موجودات برتري مي‌بخشد. هدفِ نهايي كه اين نظريه دنبال‌مي‌كند، ترفيع بيماري‌هاي نفس است كه به اخلاق رذيله شناخته‌مي‌شوند و موجب هلاكت ابدي هستند. ]15[ از جمله‌ي تعاريف ديگري كه از نفس انجام مي‌شود، مي‌توان به اين دو مورد اشاره كرد:

به نظرِ ملاصدرا، حياتِ موادِ طبيعي، در سه مرتبه است، "تغذيه، نشو و نما و توليد"، "حس و حركت" و "علم و تمييز". ملاصدرا، براي هر يك از اين انواعِ حيات صورتِ كمالي متصور است كه به واسطه‌ي آن صورت كماليه آثار حيات بر آن نوع، فيضان‌مي‌كند. به صورتِ كماليِ مرتبه ي "علم و تمييز"ِ انسان، نفس مي‌گويد. ]16[

اما خواجه نصير طوسي، از نفس به جوهري بسيط ياد مي‌كند كه ادراك معقولات و تدبير و تصرف در بدن جسماني انسان را به عهده دارد. ]16[

در اين ديدگاه، براي نفس سه قوه شمرده‌مي‌شود كه حكمرانِ مملكتِ روح تلقي مي‌شوند، "قوه‌ي عاقله (ناطقه)"، "قوه‌ي شهويه" و "قوه‌ي غضبيه"[5]. در تعريف، قوه‌ي عاقله (ناطقه)، قوه‌ي ادراك معقولات و تمييزِ ميانِ مصالح و مفاسدِ افعال است ]17[ و به منزله‌ي وزير است براي روح ]15[. قوه‌ي شهويه، مبدأِ جذبِ منافع و طلبِ لذت‌هاست از طريق خوردن، آشاميدن، نكاح و ... ]17[ و هميشه مخالفِ عقل است ]15[. قوه‌ي غضبيه هم قوه‌اي است كه انسان به وسيله‌ي آن ناملايمات را دفع‌مي‌كند و شوقِ تسلط دارد ]17[ و مانند داروغه‌ي شهر، بي‌باك است و شرير، و هر لحظه امكانِ فريبِ روح به وسيله‌ي آن هست ]15[.

در اين نظريه، براي هر يك از قواي يادشده، لذت و المي ذكر مي شود. لذتِ قوه‌ي عاقله در علم و معرفت است و المش در جهل و حيرت. لذتِ قوه‌ي غضبيه، در غلبه و تسلطِ بر آن است و المش در خلاف آن. و لذتِ قوه‌ي شهويه در مقتضاي طبيعتِ آن است و المش در خلاف آن. اما از ميانِ اين لذت‌ها، بالاترين لذت، لذتِ عقل شمرده‌مي‌شود.

هدف نهايي نيز در اين نظريه، غلبه ي قوه ي عاقله بر ساير قواست. كه اگر اتفاق بيفتد، همه‌ي فعاليت‌هاي انسان وجهه‌ي صلاح و صواب به خود مي‌گيرند و نشئه‌ي انسانيت حاصل‌مي‌گردد.

عمده ي مباحث اين نظريه، شرحِ مصداق‌هايي از كشاكشِ ميانِ اين قواست كه به رفتاري رذيله، يا حسنه، منجر مي‌شود. به عنوان مثال فضيلت‌هاي قواي فوق را حكمت، شجاعت و عفت معرفي مي‌كنند و اجناس رذيله‌ي آن‌ها را جهل، جور، جبن و شَرَه. به نظر مي‌رسد كه در اين نظريه، اراده‌ي انسان، شكل‌دهنده‌ي رفتار، در نظر گرفته مي‌شود و اين خودِ انسان است كه بايد با اراده‌ي خويش، به سمت رفتار حسنه، از رفتار رذيله گام بردارد. در اين ميان راهكارهاي عملي نيز براي طيِ اين مسير مطرح مي‌شود كه عمدتا از روايات يا آياتِ قرآن گرفته شده‌اند.


مراجع

[1] 1. آتكين‌سون ريتا، آتكين‌سون ريچارد، هيلگارد ارنست، "درآمدي بر روانشناسي"، جلد اول، ترجمه: دكتر حسن مرندي، مركز نشر دانشگاهي، چاپ اول، 1068، صفحه 385-386.

[2] 2. يونگ، كارل گوستاو، "انسان در جستجوي هويت خويشتن"، توجمه: محمود بهفروزي، گلبان، تهران، چاپ اول، 1080، صفحه 78-80.

[3] 2. يونگ، كارل گوستاو، "انسان در جستجوي هويت خويشتن"، توجمه: محمود بهفروزي، گلبان، تهران، چاپ اول، 1080، صفحه 84.

[4] 2. يونگ، كارل گوستاو، "انسان در جستجوي هويت خويشتن"، توجمه: محمود بهفروزي، گلبان، تهران، چاپ اول، 1080، صفحه 47-48.

[5] 2. يونگ، كارل گوستاو، "انسان در جستجوي هويت خويشتن"، توجمه: محمود بهفروزي، گلبان، تهران، چاپ اول، 1080، صفحه 87-88.

[6] 2. يونگ، كارل گوستاو، "انسان در جستجوي هويت خويشتن"، توجمه: محمود بهفروزي، گلبان، تهران، چاپ اول، 1080، صفحه 89-104.

[7] 3. يونگ، كارل گوستاو، "ماهيت روان و انرژي آن"، توجمه: پرويز اميدوار، انتشارات بهجت، تهران، چاپ اول، 1074، صفحه 124.

[8] 1. آتكين‌سون ريتا، آتكين‌سون ريچارد، هيلگارد ارنست، "درآمدي بر روانشناسي"، جلد اول، ترجمه: دكتر حسن مرندي، مركز نشر دانشگاهي، چاپ اول، 1068، صفحه 198.

[9] 4. مطهري، مرتضي، "مسئله ي شناخت"، انتشارات صدرا، تهران، چاپ دوازدهم، 1077، صفحه .

[10] 3. يونگ، كارل گوستاو، "ماهيت روان و انرژي آن"، توجمه: پرويز اميدوار، انتشارات بهجت، تهران، چاپ اول، 1074، صفحه 148-165.

[11] 2. يونگ، كارل گوستاو، "انسان در جستجوي هويت خويشتن"، توجمه: محمود بهفروزي، گلبان، تهران، چاپ اول، 1080، صفحه 155-161.

[12] 2. يونگ، كارل گوستاو، "انسان در جستجوي هويت خويشتن"، توجمه: محمود بهفروزي، گلبان، تهران، چاپ اول، 1080، صفحه 298-300.

[10] 2. يونگ، كارل گوستاو، "انسان در جستجوي هويت خويشتن"، توجمه: محمود بهفروزي، گلبان، تهران، چاپ اول، 1080، صفحه 71-74.

[14] 2. يونگ، كارل گوستاو، "انسان در جستجوي هويت خويشتن"، توجمه: محمود بهفروزي، گلبان، تهران، چاپ اول، 1080، صفحه 50.

[15] 5. قمي، حاج شيخ عباس، "خلاصه ي معراج السعاده"، موسسه در راه حق، قم، چاپ هشتم، 1082، صفحه 5-8.

[16] 6. اسدي گرمارودي، محمد، "درس‌هايي از تربيت انساني"، مركز نشر فرهنگي رجاء، تهران، چاپ پنجم، 1079، صفحه 183-184.

[17] 6. اسدي گرمارودي، محمد، "درس‌هايي از تربيت انساني"، مركز نشر فرهنگي رجاء، تهران، چاپ پنجم، 1079، صفحه 195-197.



[1] Abraham Maslow

[2] Sigmund Freud

[3] Carl Gustav Jung

[4] به معناي "سوق دهنده" است و مي توان تحت اللفظي به "نيرو" شناخت.

[5] البته، بعضي (از جمله ملااحمد نراقي در معراج السعاده) از چهار قوه ياد كرده اند كه قوه ي چهارم را، "قوه ي واهمه" معرفي مي‌كنند. ولي از آن‌جا كه اين قوه در تحليل‌هاي نفساني فقط جهت بيان اين‌كه "عدالت در عمل"، اشرف كمالات و افضل فضايل است، مورد استفاده قرار مي‌گيرد، تفاوت چنداني ميان تحليل هاي اين دسته و سايرين نبايد باشد.

نظر
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
UBBCode:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
لطفا کد آنتی اسپم نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.

کامپوننت نظرات بر مطالب، جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا - http://www.joomla.ir"

 
شما اين جا هستيد:   صفحه اصلي شخصي مقاله هاي عمومي روان كاوي