وب سايت شخصي مهدي كاظمي

PDF چاپ نامه الکترونیک

 

به نام خدا

مقصر كيست؟

ليلاي 11 ساله براي چيدن گل به سمت دامنه‌ي كوه رفت. از مادرش خداحافظي كرد. مادرش هم نگاهي به قد و بالاي فرزندش كرد و با لبخند جوابش را داد. حتي به ذهن مادرش هم خطور نمي‌كرد كه اين آخرين ديدار با دختر كوچكش باشد كه براي بزرگ كردنش چه سختي‌هايي كه متحمل نشده بود.

هادي و محمد صفر و حسن هم از دوستان صميمي بودند. چند سالي از سن بلوغشان گذشته بود ولي هنوز ازدواج نكرده بودند. دوران خود را مجردي مي گذراندند. شايد آن ها هم همان صبح با خانواده‌هايشان خداحافظي سردي داشته اند. و البته نمي‌توان پنهان كرد كه مادرِ آن ها هم چقدر با علاقه‌اي كه شايد در ظاهر چندان نمايان نبوده است، پاسخ آن ها را داده است. قطعا مادران هادي، محمد صفر و حسن هم از ديدن قد و بالاي بلند فرزندانشان، از صداي كلفت‌شده‌ي آن ها و كم‌محلي‌هاي بلوغ، لذت برده اند. هر چند شايد ديدن زندگي مجردي و بيكاري فرزندانشان اشك را به لبخند مستانه‌شان آميخته است.

هادي و محمدصفر و حسن، چند سالي است كه از مدرسه فارغ التحصيل شده اند. در اين مدت ديده بودند كه رفقاي ديگرشان كه وضع مالي بهتري داشتند، چه زود سر و سامان گرفته‌اند. چه زود خانواده تشكيل داده‌اند و چه زود بچه‌دار شده‌اند. زندگي‌ مرفه ديگران را ديده بودند و البته طعم تلخ قهقه‌هاي مستانه‌ي زن و شوهرهاي فاميل را چشيده بودند. چه انتظاري داريد كه فرزندانِ ساده‌اي كه هنگام مدرسه‌رفتن كيفشان را با شوق دست مي‌گرفتند و با شادي‌هاي بچه‌گانه‌ي خود مسير خانه تا مدرسه را مي‌پيمودند، و از معلمان و مديران و شايد والدينِ خود فقط بي‌رحمي مي‌ديدند و كسالت، امروز تلاش و اخلاق را سرمشق زندگي خود قرار دهند.

هادي كه با دوستان خود در دامنه كوه، ليلاي معصوم و زيبا را ديد، فكر پليدي به ذهنش خطور كرد. جلوي خودش را گرفت. به روي خود نياورد. ولي اين فكر بدجوري تمام وجودش را گرفته بود؛ تجاوز. هادي به خود حق مي داد كه در اين شرايط كه همه‌ي دنيا روي سرش خراب شده است، در شرايطي كه زمين و زمان به دشمني با او به پا خواسته‌اند، حداقل مدت زمان كوتاهي را لذت ببرد. اما مي ترسيد. با دست دخترك را به محمدصفر و حسن نشان داد و البته به شوخي نظرش را به آن دو گفت. محمدصفر و حسن چه تفاوتي با هادي داشتند؟ زندگي نكبت‌بارِ او را آن ها نيز تجربه كرده بودند. سختي‌ها و روي‌گرداندن‌هاي روزگار را ديده بودند. و چون هادي به لحظه‌اي نشاط مي انديشيدند. پس عجيب نبود كه شوخي او را جدي بگيرند و هر سه به دنبال دخترك به راه بيفتند.

لذتِ موضعي پايان يافته بود و حالا پيكر نيمه‌جان ليلا روي دستان هادي، محمدصفر و حسن مانده بود. چه بايد بكنند؟ اگر ليلا را زنده بگذارند، برخواهد گشت. و البته مجازات اين لذت چند لحظه‌اي وداع از دنياست. غريزه فروخفته بود و اين سه مردِ مجرم را با عقل‌هايشان تنها گذاشته بود. چه بايد كرد؟ كشتن ليلا خيلي از پيچيدگي‌هاي مسئله را از ميان برمي داشت. پس پايانِ ليلا، پرتاب از كوه بود.

ترس و دلهره تمام وجود هادي را گرفته بود. چند روز از حادثه‌ي ليلا مي‌گذشت ولي هادي آرام و قرار نداشت. نامه‌اي به اداره‌ي پليس نوشت و محل جسد ليلا را فاش ساخت. پليس با يافتن جسد ليلا و با توجه به شهادت معلمي كه در آن حوالي هادي، محمدصفر و حسن را با ليلا ديده بود، مقصران اين حادثه‌ي شوم را پيدا كرد. هادي، محمدصفر و حسن به زندان افتادند. هادي خودكشي كرد. محمدصفر و حسن موقتا آزاد شدند و البته محمدحسن دوباره به زندان افتاد و حسن فرار كرد. چه فرقي مي كند كه سرانجام اين سه نفر چه شد؟ هر سه با زندگي وداع كردند. يكي با محكوم شدن به مرگ، ديگري با انتظار مرگ كشيدن در زندان و ديگري با فرار و دلهره و فراموشي.

خانواده‌ي ليلا براي اعدام محمدصفر و حسن مجبور به پرداخت تفاوت ديه‌ي مرد و زن شدند. تمام زندگي خود را فروختند و حتي يك ميليون از دادگستري كمك دريافت كردند و در نهايت ديه را جور كردند. ديگر بعد از ليلا، مادر و پدر ليلا هم علاقه‌اي به زندگي نداشتند. و ديدن مرگ قاتلان دختر، بيش از زندگي راحت داشتن، آن ها را سيراب مي نمود. چه بسا والدين هادي، محمدصفر و حسن هم، اكنون آرزوي مرگ مي كنند.

داستان وحشتناكي است. مقصران اين حادثه را دادگستري شناخت. شما راضي مي شويد كه مقصران اين حادثه را هادي معرفي كنيد؟ به خودتان اين اجازه را مي دهيد كه نابود شدن زندگي چندين نفر را به شهوت زودگذر كودكان بالغ‌شده‌ي داستان نسبت دهيد؟ پدر و مادر هادي، محمدصفر و حسن، مقصر نيستند؟ معلمانِ بي‌احساس و از خود پرشده‌ي مدارس تقصيري نداشتند؟ چرا مسئولين مملكتي را مقصر نمي‌دانيد؟ چرا ثروتمندان شهر را كه به گوشه‌ي زندگيِ به ظاهر مرفهِ خود پناه برده‌اند را موثر نمي‌دانيد؟ چرا؟

چرا هادي محكوم به مرگ است و فلان ثروتمندي كه با ماشين‌مدل بالاي خود هر روز با همسر يا دوستِ گرامي از جلوي او رد مي شد، محكوم به زندگي؟ چرا ليلا بايد فدا شود و زندگيِ كودكانه‌ي او به دست تعدادي بيكار پايان يابد، در حالي‌كه فلان شخصيت، جاي 10 نفر را در نظام كاري كشور اشغال كرده است؟

بي‌انصافي است اگر فكر كنيم، همين اتفاقي كه در دنيا مي‌افتد و هادي‌ها محكوم مي شوند، در آخرت هم به وقوع خواهد پيوست. اگر كسي محكوم است، بيش از هادي، مسئولين خواهند بود. اگر كسي سزاوار عذاب است، هادي نيست، ثروتمندي است كه با فراموشي ديگر اعضاي پيكره‌ي بشري، شايستگي نام آدمي را از دست داده است. مجازات براي من و تويي خواهد بود كه هادي‌ها را مي‌شناختيم ولي براي راحتي خود، براي از دست ندادن دوستانِ به ظاهر روشن خود، دست رد به سينه‌ي آن ها زديم. آري، مجازات بيش از هادي، سزاوار ما و شماست.

26/2/86

مهدي كاظمي، دانشجوي كارشناسي ارشدِ MBA داشنگاه صنعتي شريف.

 

نظر
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
UBBCode:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
لطفا کد آنتی اسپم نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.

کامپوننت نظرات بر مطالب، جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا - http://www.joomla.ir"

 
شما اين جا هستيد:   صفحه اصلي شخصي مقاله هاي عمومي مقصر كيست